تبليغاتX

بی قرار هیچ قراری نیستم بجز آن قراری که با توبستم و هرگز نیامدی

بدون چتر

زیر باران

 داشتم از ادبیات قرن ۱۸ برای هنر جو ها حرف می زدم از تراژدی

 خانوادگی از ستم تزار توجیه آن توسط کلیسا از خوب جلوه دادن تزار

 توسط نمایندگان خدا در  روی زمین و از اینکه ستم های تزار از روی

محبت است چرا که  هرکه در این دنیا سختی ببیند خداوند اخرتش را

 روشن می کند و دست آخر از شورش مردم بر زد نمایندگان خدا . 

 روز های اول انتظار خشم و غضب خدا را داشتند ولی کم کم یافتند

 نه بابا نمایندگان خدا هم بازنشسته می شوند و از کلی از مزایا محروم

  دریافتند خشم و  عذابی در کار نیست گریزی زدم به در گونی کردن فلان خلیفه

 برای مجازات مردمان دوره عثمانی  خلفا را نمایندگان خدا می دانستند

 و هرگونه تعرض به انها را برابر عذاب پس قرار گذاشتند

 سربازان بر بامها بروند و سر بر آسمان و اگر عذاب خدا را مشاهده کردند

خلیفه را از گونی بیرون آورده و طلب مغفرت کنند بیچاره خلیفه نگون

 بخت که ساعتها در گونی با چوب و چماق به دیدار خدایش رفت و زحمت آن حضرت

را کم کرد بله ترازدی خانوادگی در  قرن ۱۸ درسی بود که

 هنرجو ها از اتحاد طبقه  زیرین جامعه با شکل گیری تاتر های

در این ژانر فرا گرفتند کلاس به پایان رسید و من خسته تر از همیشه 

در ذهنم بلوایی بود از تزار و خلیفه و بولشویک و مردمانی که

سادگی شان نان آور اقلیتی  شده که باور های مردم بهترین ناندانی شده برایشان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 11:18  توسط مهدی شجاعی | 

 انتظار ما از پیشرفت شهرمان و رسیدن به جایگاه واقعی خود مثل انسانی است که در تونل

تاریکی به دنبال سیاه پوستی میگردد که در تونل نیست و جالب است که فریاد میزند او را یافتم

بی ثمر می چرخیم در این  دور بی حاصل وقتی تلاشمان در نابود کردن عقیده و اندیشه مخالفمان است

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:18  توسط مهدی شجاعی |